سیل اشک
آن بلبلم که سوخته شد آشیانه ام
صیاد سنگدل زده آتش به خانه ام
بال و پرم ز سنگ حوادث شکسته شد
از بس که شمر شُوم زده تازیانه ام
چون شمع آب شد تنم از بس گریستم
ترسم که سیل اشک کند سر به نیستم
زان ساعتی که رفتی و دیگر ندیدمت
جویای گنج بودم و ، ویران نشینم شدم
دستم نمی رسید ببوسم تو را ز نی
از دور گرد خرمن تو خوشه چین شدم
ویرانه و داغ ، زخم زبان ، طعنه ی بی کسی
این کوه را تن چون کاه چون کشم
پای تو و که برسر چشمان خود نهم
دست تو کو خار ز پایم برون کشم
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم آبان ۱۳۹۲ ساعت 2:0 توسط بهترین بلاگر جهان ( سروش )
|
به دلیل علائق شخصی و دیگر مسائل این وبلاگ را با عنوان بهترین وبلاگ جهان ایجاد نمودیم تا با تلاش خود و کمک دوستان و همچنین استعانت از خداوند متعال بتوانیم وبلاگ خود را بسط و گسترش داده تا در نیل به این هدف آرمانی موفق شویم . لذا از هر گونه نظر یا انتقاد سازنده شما دوستان و بازدیدکننده های گلمان استقبال خواهیم کرد .